به مناسبت روز جهانی ماما - سال 2015

 

از ماماست که بر ماماست

تقویم خورشیدی را با اشتیاق می‌کاوم امسال باز هم اثری از ثبت روز جهانی ماما در آن نیست. با خود می‌گویم شاید در این تقویم درج نشده! در سررسید که مناسبت‌ها را با توضیح و تفصیل نوشته نیز اثری نمی‌بینم! نه، در سررسید هم نیست! شاید تقویم رو میزی ... شاید ... نه، این جا هم نیست.

نوزدهمین سالی است که ماما هستم ... و به خودم می‌گویم روزت مبارک ماما! مامایی، عشق است ... هنر است ... دانش می‌خواهد ... تجربه می‌خواهد ... مهارت می‌خواهد... جهان امروز بیش از هر روز به ماما نیاز دارد و ... اما شعارامسال چیست؟ ... بگردیم پیدا کنیم چه شعار قشنگی برایمان رقم زده‌اند امسال ... تا خستگی روزهای پرتلاش کنکور آن سال‌ها از تن‌مان بیرون برود. سال‌هایی که دانشگاه رفتن الزاماتی جدی از جنس دانش و معلومات می‌خواست و بهره‌ی هوشی مشخصی در حد یک فرد پُرهوش هم که البته لازمه‌ی دانش مامایی است ... مامایی که برای ماما شدن شب بیداری‌ها کشید ... جفاها کشید ... واحد‌های غیرضروری عمومی گذراند که در سال‌های بعد حذف شد ... درس‌ها خواند ... بداخلاقی‌ها دید و شنید ... و در روزهای ماما با حرارت گفتند و شنیدیم ... که حل می‌شود هم‌چون شکر در آب ... همه‌ی مشکلات شرحِ وظایف، بیمه، تعرفه، نسخه و ... همه درست می‌شود؛ درستِ درست می‌شود ... اینک اما دیگرباره روز ماما و روزِ وعده‌ها و هم‌اندیشی‌ها و هم‌افزایی‌ها از راه می‌رسد ... کاش امسال محقق شود همه‌ی وعده‌ها ... ما که امیدواریم! چرا که انسان به امید زنده است و شیطان ناامید ...

شنیدیم اگرمشکل شغل‌مان حل نشده به خاطر این است که مامای عمومی هستیم نه متخصص! پس بشتابید به سوی مامایی متخصص شدن با ورود به کارشناسی ارشد ... و ما با سر و جان و بچه به بغل و همراه با وظایف همسری و مادری و مشاغل فصلی زودگذر و کم‌درآمد که بخوانید " از جنس ارباب و رعیتی "، شتافتیم به سوی کارشناسی ارشد با هزاران شوق ... سپس با معدلی بس بالا و پایان نامه‌ای در خور دکتری که ... نگو و نپرس ... دانش‌آموخته شدیم ... میان‌رشته‌ای بودیم ما ... جدید ... تلفیقی از جنس رابطه‌ی حسنه بین مُراجِع و ماما ... فنون دیگری یاد گرفتیم، مهارت‌های جدیدی آموختیم از جنس احترام به مراجعان و اثربخشی در ارائه‌ی فنون و تجارب و دانش سلامتِ زنان به خانواده‌ها و این چنین از لیسانس به فوقش رسیدیم و حال دست و پا زدن برای دکترا ... تا شاید این بار فرجی شود ... البته اگر اما و اگرهای دیگری زاده نشود ... 

صدایی به گوش می‌رسد! ... که چرا در انتخابات روز ماما شرکت نکردید؟ چرا عضو فلان تشکل صنفی نشدید؟ ... چرا در جلسه نیامدید جلسه‌ایی که مفیدترین محتوایش قراری چنین و چنان برای حضور در جلسه‌ی بعدی بود! ... باید همه‌ی ما! ماماها با هم باشیم ... باید غُر نزنیم ... باید به کسی رای بدهیم که نفوذی دارد در بین صاحب منصبان و کاری می‌کند برای ماماها از جنس کارستان!!! البته وقتی سرش خلوت شد ... و آخرش می‌رسیم به این که ... از ماماست که بر ماماست!

از ما که با پذیرش دانشگاهی دهه‌ی 70 آن روزها در دانشگاه سراسری و با انجام 86 زایمان برای مادرانِ فرزندِ چندم‌زا و 20 زایمان برای مادرانِ اول‌زا و اجرای آن در روز آزمونِ جامعِ عملی و نظری در محدوده‌ی معین زمانی و معاینه‌ی فیزیکی نوزاد ... و بسیاری مهارت‌های اورژانس و مراقبت‌های دوران بارداری و بهداشت و اتاق درد و زایمان و بهبودی، دانش‌آموخته شدیم و آنچه بر ما گذشت ... گذشت. انشاالله مسوولان، ماماهای مجرب دیگری تربیت کنند که به سرنوشت نخستین گروه کارآزموده و درد آشنای زنان، مادران، دختران و از جنس خود زنان دچار نشوند  و در بازار مشاغل مرتبط منزوی نشوند و کمک کنند زنان با سلامتِ جسمی، روانی و رفتاری، فرزنددار شوند و خاطره‌ای خوش از بارداری و زایمانِ سالم در ضمیرشان باقی بماند و ضمن کمک به ارتقای نظام سلامت ، عدالت در سلامت زنان محقق شده و جامعه بهره‌مند شود و البته با مامایی فردایی بهتر رقم بخورد. ان شاالله!

/ 0 نظر / 10 بازدید