توهم دانایی یا دانای کل!؟!

شاید یکی از مشکلات شایع در ایران توهم دانستن باشد. بخصوص در حیطه هایی مانند فلسفه، روانشناسی و اساسا مقوله تفکر که بیشتر در این دو رشته بحث می شود. تعداد ایرانیانی که مدعی متفکر بودن هستند، احتمالاً بیش از تعداد ایرانیانی است که مدعی تسلط به انتگرال هستند، چرا؟

دلایل متعدد است، ولی یکی از دلایلش این است که بسیاری از علوم واژگان مخصوص خود را دارند، ولی در بحث تفکر ـ چه از دید فلسفه چه روانشناسی ـ‌ واژه های متداول در بین مردم مثل نقل و نبات استفاده می شود مانند شفاف بودن، مرتبط صحبت کردن، دلایل کافی، استدلال منطقی، سفسطه و.... .

همین اصطلاحاتی که هر کسی از بی سواد تا بظاهر با سواد و دانشگاهی دائم در هر کوی و برزن به کار می برد، این توهم را در وی ایجاد می کند که وی می داند شفاف بودن یا کفایت دلایل چیست، استدلال معتبر چیست و اساساً درست فکر کردن چیست؟! ولی کسی در مهمانی از انتگرال بحثی نمی کند چون اکثراً نمی دانند چیست؛ بنابراین از ایرانی جماعت بپرسی انتگرال چیست، می گوید نمیدانم (البته بیشتر احتمال دارد که بگوید یادم رفته،چون نمی دانم در ایران کاربرد کمی دارد) ولی اگر بپرسی تفکر  چیست بلافاصله شروع می کند به توضیح.

عزیزان، اگر انتگرال کتاب خود را دارد، تفکر هم کتاب خود را دارد،‌ اگر انتگرال کمی پیچیده است و با بزرگ شدن در جامعه و تجربه های معمول آن را یاد نمی گیریم تفکر هم بسیار پیچیده است و با تجربه های معمول زندگی آن را به خوبی یاد نمی گیریم. البته یک چیزهایی را جسته گریخته می آموزیم، ولی در نظام آموزش و پرورش و دانشگاهی دوره مستقل و اصولی برای آموزش این مقوله نداریم. خودمان هم عموما در مورد آن مطالعه نمی کنیم. مطالعات نشان می دهد متوسط مطالعه هر ایرانی حدود ... دقیقه است و رمان از کتاب هایی است که بالاترین رتبه را دارد! بنابراین بطور نظام مند تفکر را نمی آموزیم.

/ 1 نظر / 53 بازدید
نیلوفر

ولادت امام خوبی ها، امام رضا(ع) رو بهتون تبریک میگم.با آرروزی بهترینها